علم جفتهای روحی؛ آیا «نیمه گمشده» واقعاً در جهان وجود دارد؟

علم جفتهای روحی؛ آیا «نیمه گمشده» واقعاً در جهان وجود دارد؟
دلبستگی در ادبیات کلاسیک، فراتر از وصال ساده، بر پایهی فداکاری و ایثار بنا شده بود؛ عاشق تمام ارزش و اعتبار وجودی خود را در مسیر خدمت به معشوق و صبوری در برابر دوری او به اثبات میرساند. در این مکتب، عشق نه تجربهای گذرا، بلکه مسیری برای تعالی روح محسوب میشد که عاشق حتی در صورت نرسیدن به معشوق، اصالت و شرافت خود را در گرو وفاداری به این پیوند نادیدنی میدید. مفهوم «عاشقان بدفرجام» در هالیوود و رمانهای عامهپسند نیز در دهههای اخیر، کلیشههایی از داستانهای پریان را بهعنوان الگوی عشق به جوامع عرضه کردهاند.
اما دیدگاههای علمی جدید دربارهی مفهوم جفت روحی، پرسشهای تأملبرانگیزی را مطرح میکنند. آیا بهراستی فردی منحصربهفرد و برگزیده در این جهان پهناور برای هر یک از ما وجود دارد؟ بهنقل از بیبیسی، ویرن سوامی، استاد روانشناسی اجتماعی در دانشگاه آنگلیا راسکین در کمبریج، ریشههای درک معاصر از عشق رمانتیک را در قرون وسطی، داستانهای سحرآمیز و آیین جوانمردی جستوجو میکند که زمانی سرتاسر دنیا را درنوردیده بودند.
روایتهای کهن برای نخستین بار این ایده را ترویج کردند که هر انسان باید تنها یک نفر را بهعنوان شریک زندگی خود برگزیند و انتخاب، تعهدی برای تمام عمر محسوب شود. پیش از آن، به گفتهی پروفسور سوامی، در بخشهای وسیعی از اروپا، عشق پدیدهای سیال بود و لزوماً به یک فرد خاص محدود نمیشد؛ همچنین در بسیاری از موارد، پیوندها ماهیت جنسی نداشتند.
صنعتیشدن جوامع و گسستن پیوندهای سنتی در جوامع کشاورزی، بهتدریج موجب جدایی انسانها از تعلقات آشنای خود شد. سوامی معتقد است در چنین شرایطی، فرد دچار نوعی «ازخودبیگانگی» میشود و در جستوجوی نجاتدهندهای برمیآید؛ نیمهای گمشده که او را از مصائب و دشواریهای زندگی مدرن رهایی بخشد.
الگوی دوستیابی در عصر حاضر، با وجود فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، روایتهای کهن را به الگوریتمهایی تبدیل کردهاند که پروفسور سوامی از آن با عنوان «خرید رابطه» یاد میکند. جستوجو برای یافتن جفت روحی در این بسترها، دقیقاً به ضدِ خود تبدیل شده است؛ بهطوریکه برای بسیاری از افراد، این فرآیند تجربهای کاملاً بیروح و مکانیکی محسوب میشود. کاربران در این پلتفرمها گویی در حال خرید کالا هستند و پس از بررسی دهها گزینهی مختلف، در نهایت به نقطهای از فرسودگی میرسند که ناچار به توقف میشوند.
فرد برگزیده محصولی است که دو نفر در گذر سالها در کنار یکدیگر خلق میکنند
مفهوم فرد برگزیده، موضوعی است که جیسون کارول، استاد مطالعات ازدواج و خانواده در دانشگاه بریگم یانگ آمریکا، با نگاهی همدلانه به آن مینگرد. انسانها به تعبیر او موجوداتی دلبستگیمحور هستند که همواره اشتیاق برقراری پیوندهای عمیق را در خود دارند. کارول در جلسات آموزشی خود به دانشجویان توصیه میکند که ضمن حفظ اشتیاق برای یافتن شریک زندگی ایدهآل، ایدهی سنتی «جفت روحی» را کنار بگذارند.
دیدگاه مطرحشده شاید در ابتدا متناقض به نظر برسد، اما از نظر کارول، تفاوت اصلی در تقابل میان تقدیر و تلاش مشترک نهفته است. جفت روحی در تعاریف عامیانه، موجودی ازپیش ساختهشده است که تنها باید او را یافت؛ اما فرد برگزیده و منحصربهفرد، محصولی است که دو نفر در گذر سالها، با سازگاری، عذرخواهی و گاهی صبوری در برابر سختیها، در کنار یکدیگر خلق میکنند.
تلهی جفت روحی، مفهومی است که جیسون کارول بر اساس دههها پژوهش علمی در گزارش جامع خود به آن پرداخته است. یافتههای کارول میان دو دیدگاه روانشناختی تمایز قائل میشود:
- باور به تقدیر که بر سهولت و بینقصی رابطه تأکید دارد.
- باور به رشد که تمرکز اصلی آن بر تلاش مشترک زوجها برای بهبود کیفیت پیوند عاطفی است.
پژوهشهای گستردهای که در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ به سرپرستی پروفسور سی. ریموند نی در دانشگاه هیوستون انجام شد، نشان میدهد افرادی که روابط خود را «مقدرشده» میدانستند، پس از بروز نخستین تعارضها، بهشدت دچار تردید در تعهد خود میشدند. در مقابل، افرادی با دیدگاه مبتنی بر رشد، حتی در روزهایی که با چالش و مشاجره روبهرو بودند، سطح بالاتری از تعهد را حفظ میکردند.
باور به جفت روحی زمانی به تله تبدیل میشود که انتظار داشته باشیم عشق هرگز با دشواری همراه نباشد
کارول استدلال میکند که افراد معتقد به رشد نیز بهدنبال رابطهای خاص هستند، اما بروز اصطکاک را بخشی از مسیر میدانند. این افراد در مواجهه با مشکلات، بهجای عقبنشینی، به راهکارهایی برای بهبود و رشد رابطه فکر میکنند. باور به جفت روحی زمانی به تله تبدیل میشود که انتظار داشته باشیم عشق هرگز با دشواری همراه نباشد. عمیقترین بخش رابطهای طولانیمدت، نه در لحظات دراماتیک سینمایی، بلکه در تماشای بیواسطهی نقاط قوت، چالشها و ضعفهای شریک زندگی نهفته است.
فضایی که در آن دو انسان به یکدیگر امکان میدهند که شاهد خصوصیترین ابعاد وجودیشان باشد، از دیدگاه کارول «مقدس» توصیف میشود. زمانی که عشق صرفاً به تقدیر گره میخورد، تمایل افراد برای انجام کارهای زیربنایی و صبورانه که ضامن بقای رابطه است، کاهش مییابد. تلهی جفت روحی باعث میشود تا با بروز اولین بنبست جدی، فرد بهسرعت در اصالت رابطه تردید کند و با خود بگوید: «اگر او جفت روحی من بود، نباید با چنین مشکلاتی مواجه میشدیم.» واقعیت این است که هیچ رابطهی پایداری، مسیری هموار و صاف نیست.
جرقه عشق یا تروما؟
در دنیای روانشناسی هر جرقهی شدیدی نشانهی جفت روحی نیست. پژوهشگران میگویند گاهی اوقات آنچه ما بهعنوان کشش قلبی یا تقدیر تجربه میکنیم، در حقیقت فعالشدن سیستم عصبی در واکنش به الگوهای آشنا اما ناسالم گذشته است.
ویکی پاویت، مربی روابط عاطفی در لندن، با افرادی مواجه میشود که تصور میکردند جفت روحی خود را یافتهاند، اما در نهایت با دستکاریهای عاطفی، بیثباتی و اضطراب مداوم روبهرو شدهاند. پاویت معتقد است گاهی اوقات جرقه و کشش شدید اولیه، بهجای آنکه نشانهای مثبت باشد، ناشی از فعالشدن الگوهای ناسالم قدیمی و زخمهای عاطفی گذشته است.
رفتارهای متناقض و سرد و گرمشدنهای ناگهانی طرف مقابل، میتواند در فرد اشتیاقی کاذب برای دیدارهای مجدد ایجاد کند. در این شرایط، آنچه فرد بهعنوان «کشش قلبی» تجربه میکند، در حقیقت واکنشی به اضطراب ناشی از ناامنی رابطه است که او را تشنه دریافت توجه بیشتر میکند.
تقدیر یا کشش مقدرشده میتواند واکنشی از سوی سیستم عصبی برای شناسایی و بازسازی دردهای گذشته باشد
پاویت معتقد است آنچه ما بهعنوان تقدیر یا کشش مقدرشده احساس میکنیم، در حقیقت میتواند واکنشی از سوی سیستم عصبی برای شناسایی و بازسازی دردهای گذشته باشد؛ الگویی که درمانگران آن را «پیوند روانزخم» (Trauma Bond) مینامند. این پیوند اغلب با عشق اشتباه گرفته میشود و افراد را بهصورت آهنربایی به سمت پویاییهای ناسالم سوق میدهد، صرفاً به این دلیل که فضا برایشان آشناست، نه لزوماً به این خاطر که با شریک ایدهآل خود روبهرو شدهاند.
یافتههای پژوهشی که در سال ۱۹۹۳ توسط دونالد داتن و سوزان پینتر، روانشناسان دانشگاه بریتیش کلمبیا، منتشر شد، ابعاد تازهای از وابستگی را فاش میکند. تیم تحقیقاتی وضعیت ۷۵ زن را پس از جدایی از شریکهای آسیبرسان و سوءاستفادهگر بررسی کردند تا میزان دلبستگی آنها به شریک سابق را با کیفیت رابطهی قبلی مقایسه کنند.
نتایج مطالعه نشان داد که قویترین پیوندها نه در زنانی که بهطور مستمر مورد آزار بودند، بلکه در کسانی دیده میشد که شریک زندگیشان بهصورت نوسانی میان رفتارهای جذاب و بیرحمانه تغییر موضع میداد. داتن و پینتر استدلال میکنند که پیوند تروما توضیح میدهد چرا افراد ممکن است دوباره به سمت روابطی جذب شوند که بهوضوح برای آنها مخرب است؛ در واقع، ترکیب خطر و محبت، حسی آشنا و فریبنده ایجاد میکند که با سلامت عاطفی تفاوت بنیادین دارد.
منبع : زومیت



