منفیِ زیر رادیکال؛ اعدادی که وجود ندارند اما دنیا بدون آنها فرومیریزد

منفیِ زیر رادیکال؛ اعدادی که وجود ندارند اما دنیا بدون آنها فرومیریزد
خیام نه با یک معادله، بلکه با ۱۹ نوع مختلف از معادله درجه سوم روبرو بود. ازآنجاکه دنیای هندسیِ آن زمان، اعداد منفی هنوز معنایی نداشتند؛ خیام نمیتوانست بنویسد x³ – bx = c، چون تفریق در سمت چپ به مساحت منفی میرسید. پس مجبور بود معادله را بچرخاند و به شکل x³ = bx + c بنویسد تا همه چیز مثبت و واقعی باقی بماند.
خیام جوابها را به روش هندسی پیدا کرد، اما میدانست تا فرمول جبری پیدا نشود، مسئله تمام نمیشود
خیام با نبوغی کمنظیر، از تقاطع منحنیهای پیچیده مثل دایره و هذلولی استفاده کرد تا جوابها را بهصورت هندسی پیدا کند. او توانست طول پارهخطهایی را بیابد که در معادله صدق میکردند، اما خودش هم میدانست که این پایان راه نیست.
او میخواست به فرمول یا دستورالعملی جبری برسد که فقط با عدد کار کند، نه با شکل. خیام در پایان رسالهی جبر و مقابله نوشت: «شاید کسانی که پس از ما میآیند، موفق شوند این راهحل را پیدا کنند.» این جمله وصیتنامهای بود که ۴۰۰ سال بعد، در فاصلهای ۴۰۰۰ کیلومتر آنطرفتر باز شد.
ریاضیات: علم یا شمشیر؟
اوایل قرن شانزدهم رنسانس در حال شکوفایی و دانشگاههای ایتالیا میدان جنگ بودند. در آن زمان، چیزی به نام استخدام رسمی یا امنیت شغلی برای اساتید وجود نداشت و هر ریاضیدانی میتوانست در هر لحظه توسط یک رقیب به چالش کشیده شود.
این چالشها که به دوئلهای ریاضی مشهور بودند، حکم مسئلهی مرگ و زندگی شغلی را داشتند. دو ریاضیدان در میدانِ شهر یا سالنِ دانشگاه روبروی هم میایستادند، سؤالاتی طرح میکردند و هرکس جوابهای بیشتری میداد، شغل و آبروی دیگری را تصاحب میکرد. بازنده اغلب با تحقیر عمومی روبرو میشد و منبع درآمدش را از دست میداد.
در ایتالیا، فرمولها سرمایهی شغلی بودند
در این فضا اگر شما فرمولی داشتید که دیگران نداشتند، آن را در مقاله چاپ نمیکردید؛ بلکه آن را مثل خنجری در آستین پنهان میکردید تا در روز دوئل، حریف را بهزانو درآورید.
سال ۱۵۱۰، شیپیونه دلفرو (Scipione del Ferro)، استاد ریاضی دانشگاه بولونیا، در خفا موفق به انجامِ غیرممکن شد. او توانست نوع خاصی از معادله درجه سوم را که به آن مکعب فشرده میگفتند حل کند (معادلهای که جملهی توان دو ندارد مانند x³ + px = q).
دلفرو اما بهجای اینکه با خوشحالی بگوید «یافتم، یافتم!» سکوت کرد. او این راز را برای ۲۰ سال در سینهی خود حبس کرد و تنها در بستر مرگ، آن را به شاگردش، آنتونیو فیور (Antonio Fior) سپرد.
فیور ریاضیدان بزرگی نبود، اما حالا سلاحی در دست داشت که گمان میکرد هیچکس در جهان حریفش نیست. او که جوان و جویای نام بود، تصمیم گرفت از این میراث برای نابودی نیکولو تارتالیا، یکی از بااستعدادترین ریاضیدانان ونیز استفاده کند.
منبع : زومیت



